الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

250

الغدير ( فارسي )

چون گام مأمون در خلافت استوار شد و سكه بنامش زدند به جمع آثار فضائل دودمان پيغمبر ( ص ) پرداخت و از جمله اشعارى كه از آن فضائل به دستش رسيد اين سرودهء دعبل بود . مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحى مقفر العرصات لال رسول اللَّه بالحيف من منى و بالبيت و التعريف و الحجرات و پيوسته انديشهء اين قصيده در سينه اش موج ميزد تا آنگاه كه دعبل ( 2 ) بر او وارد شد . به وى گفت : قصيدهء تائيه ات را برايم بخوان و مترس كه از آنچه در آن چكامه گفته اى در امانى چه من از آن قصيده آگاهم و خوانده‌ام اما دوست دارم كه از زبان خودت بشنوم : دعبل خواند تا باينجا رسيد كه : الم ترانى مذ ثلاثين حجة اروح و اغدو دائم الحسرات ارى فيهم فى غيرهم متقسما و ايديهم عن فيئهم صفرات فآل رسول اللَّه نحف جسومهم و آل زياد غلظ القصرات بنات زياد فى الخدور مصونة و بنت رسول اللَّه في الفلوات اذا و ترو امدوا الى و اتريهم اكفّا عن الاوتار منقبضات فلو لا الذى ارجوه في يوم اوغد تقطع نفسى إثرهم حسرات مأمون به قدرى گريست كه ريشش تر شد و اشك بر سينه اش فرو ريخت . از آن پس دعبل اولين كسى بود كه بر وى داخل مىشد و آخرين كس بود كه از نزدش بيرون مىرفت ، 4 - « ياقوت حموى » در ص 196 ج 4 « معجم الادباء » گفته است : چكامهء تائيه اى كه دعبل دربارهء دودمان پيغمبر سروده است ، از بهترين نوع شعر و بلندترين نمونهء مدايح است كه آن را براى على بن موسى الرضا در خراسان سرود ( آنگاه حديث جامه و داستان مذكور آن را ) ياد كرده و گفته است : مىگويند وى اين

--> ( 2 ) - از اين قسمت در ص 58 ج 18 « اغانى » و ص 86 ج 1 « زهر الاداب » و ص 205 ج 1 « معاهد التنصيص » و ص 165 « الاتحاف » هست .